برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
بعضی وقتا همه ی توجهت معطوف به یه نفر هست، ولی نمیتونی این توجه رو بهش نشون بدی تا ببینه براش مهمی..پس دور میشی فاصله میگیری تا فراموش بشی..
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
حال خوب یعنی عصر جمعه که فقط من و بابا مامان این روزا خونه ایم ولی باید بیمارستان برن و منم فرجه کورس گوارشم. .ولی بالاخره تابستونه نمیشه همه تفریحا اف شه. ..واسه همین با مریم و سارا بیرون میریم ...هیچ جمعی نمیتونه جای جمع سه نفرمونو بگیره ...حتی اگه خیلی وقت باشه که همدیگه رو ندیدیم بازم راحتی که بینمونه باعث نمیشه حرف نگفته و لحن رسمی بینمون باشه ..خیلی دوسشون دارم ...دوست خوب و قدیمی یه لنگر تو زندگی واسه آدم .. :* تفریح اینجوری باید حال ادمو خوب کنه :)
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل
آدمیست دیگر، گاهی دلش برای خاطرات بسیار تلخش هم تنگ میشود. همان خاطراتی که با یادآوریشان قلبش در سینه اش جمع میشود، فشرده میشود، و درد میکند.. خاطراتی که یک لبخند محو از گذشته های دور بر لبانش میآورند و با یک بغض خفه شده در گلویش تمام میشوند..
امان از دل آدمی، امان از صبوری هایش به وقت عاشقی، امان از این پوست کلفتی هایش.. با همه ی تلخی ها و بدبیاری هایش، باز هم دلش برای خاطراتش تنگ میشود..
#زیور_شیبانی
برچسب:
نویسنده: بردیا پاکدل